به نامِ خُدا / پرنویسا

پرنویسا: وبلاگ پروین شیرِبیشه

به نامِ خُدا / پرنویسا

پرنویسا: وبلاگ پروین شیرِبیشه

به نامِ خُدا / پرنویسا

به وبلاگ پرنویسا خوش آمدید
هر نوشته‌ای برای خواندن متولد می‌شود

«نوشتن» کسب و کارِ من است!
در این وبلاگ،
نمونه‌هایی از ثبت اندیشه‌ و احساسم را
بیشتر به صورت «درباره‌نویسی» و «شعر» بیان می‌کنم.

سپاسگزارم که آنها را با ذکر نام این وبلاگ با خوانندگان دیگر به اشتراک می‌گذارید

پیام های کوتاه

۱۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۸ ق.ظ

سودازده‌ات را

خدایا ببخشا تمام این روزها را

خدایا ببخشا تمام این فراموشی‌ها را

سرگردانی‌ام را بنگر و سردرگریبانی‌ام را ببخشا

که در برهوت خویش آشفته‌سر به دنبال رهایی دویده­‌ام


سودازده­‌ات را دریاب

مرا که چشمانم به ژرفای این تهی‌آباد خراب دوخته شده

و دستانم به ریزش مُدامِ انهدام در خویش خو گرفته

به سراغِ مردمان رفتم

چیزی جز هیاهوی پوچ حیاتی مسخ­‌شده نیافتم

چون مرغان دریایی پر قیل و قال!

 

سودازده­‌ات را دریاب

آیا نمی‌شنوی صدای آب شدنِ این شمع خودسوز را در ظرفِ زمان؟

تا به کی گُداختن؟!

چون ابرهای باران‌زا غرّیدن

تا به کی جهیدن؟!

چون شاخه‌های بیدِ مجنون لرزیدن

مرا، سودازده‌ات را دریاب!

1379-80

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۱۸
پروین شیربیشه
جمعه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۶ ق.ظ

آمدم، امّا ...

آمدم

اما دیر

با چندین میلیون سال تأخیر

با چندین هزار سال وقفه در بهشت

و چندین سال درنگ در خاک

 

آمدم

اما دیر

به اندازه­‌ی عمر زمین

تا بدانم که چگونه زمین زمین شد و آسمان آسمان

و چگونه آسمان این‌همه از دستان ما دور شد

و چگونه دستان ما این‌همه از دامان خُدا بی‌بهره شد

و چگونه آدم این‌همه تنها شد

پایان آذر 82 و آغاز دی 82

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۰۶
پروین شیربیشه
پنجشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۶:۵۷ ب.ظ

درباره‌ی نمایش «بازار عاشقان»

نویسنده: محمد ابراهیمیان؛ کارگردان: هادی مرزبان؛ بازیگران: فرهاد قائمیان، محمد حاتمی، شهرام عبدلی، فرزانه کابلی؛ فروردین 1395، تالار وحدت

«بازار عاشقان» با تمرکز بر موضوع «عشق» و «دادگاهی کردن عشق» با نمایش‌های دیگر در خصوص مولانا و شمس، مانند «شمس پرنده» کار خانم صابری تفاوت دارد. 

t1-2

محاکمه‌ی فرضی عشق با گزارش زیبایی که این نمایش از آن عرضه می‌کند، به صورت تلویحی بارها در تاریخ و فرهنگ ما رخ داده است، و منصور حلاج، عین‌القضاة همدانی و شیخ شهاب‌الدین سهروردی تنها چند تن از محکومان نام‌آشنای آن هستند. بنابراین پرسش  و پاسخ‌ها، و واکنشهای این دادگاه، فرازمان و قابل تعمیم‌‌اند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۵۷
پروین شیربیشه
سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۷ ق.ظ

گل‌هایی که در سیاهی می‌شکفند ...

در سیاهی می‌شکفند، 

گل‌هایی که تماشای تلألوی شاد کوچکشان به دنیایی می‌ارزد.

بر بستر خاک نشسته، مسافر آسمانت می‌کنند، 

گل‌هایی که در سیاهی می‌شکفند.

آن درخشش‌های کوچکی که دنیا را به درون دریچه‌های پاک و بی‌آلایش خود جذب می‌کنند.

 17/مرداد/87

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۰۷
پروین شیربیشه
دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۶ ب.ظ

تعالی

خاری در بیابان وحشت

چون کوهی خاموش در نجوا با خویش

پاره­‌سنگی با عمر چند میلیون ساله

 

دستهایت را به آن صخره­‌ی بی­‌پژواک تپه‌­های دور بسپار

دلت را به آن شقایق وحشی متروک

 و چشمانت را به قافله­‌ای که هیچگاه به مقصد نرسید

راستی حرف‌های نگفته‌ات را نیز به نامه‌های گمشده و پیام‌های نرسیده بسپار

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۶
پروین شیربیشه
يكشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۷ ب.ظ

سرودی برای شب بیداران

پنجره را باز کن

تا شب شبی مهمانِ اتاقت شود

«حجمِ غمناکِ» وجودت را فراگیرد و تو را نشئه سازد

یک شب بیدار بمان بخاطرِ خدا

و شعر بخوان باز هم بخاطرِ خدا

که من مشتاق شنیدن صدای نفس‌های گرمِ توام

نفست همیشه گرم باد

و سرت سبز و سلامت باد!

1379

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۴۷
پروین شیربیشه
شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ب.ظ

درباره­‌ی صُلح About Peace

روزی در میانه‌ی درس و بحث، از «صُلح» گفتند، و من «او» را در خیالم دیدم و برایش سرودم:


صُلح

چه سرزمین سرسبزی که خوابت را بارها دیده‌ام

چه فصلِ پُر برکتی که سال‌ها به انتظارت نشسته‌ام

چه آوازِ زیبایی که گرچه همه‌ات را از بر نبوده‌ام، اما لحنت را همیشه در دلم تکرار و زمزمه می‌کرده‌ام

آه !

به‌به !

صُلح چقدر زیبایی !

چه چشم‌اندازِ دوست داشتنی‌ای 

چه گرما و خُنکای مطبوعی داری

چه جاذبه‌ای !

صُلح جان، مرتع­ هایت چقدر پُرپُشت هستند

صُلح جان، رودخانه‌هایت چقدر پُرآب و خروشان هستند

صُلح جان، دشت‌هایت چقدر زیرِ آسمان تلألو دارند مثل مخمل

                سایه­‌ی زیرِ درختانت چقدر برای آرام گرفتن امن هستند

                گُل‌هایت چقدر خوشبو هستند

صُلح، نامت چقدر آسمانی است !

صُلح، چقدر به انتظارِ آمدنت پیر شدم ، من که کودکی خُرد بودم !

می‌دانم روزی خواهی آمد و به جای فرشِ قرمز زیرِ پا، خودت زمین را سبز و نارنجی خواهی کرد.

روزی می‌آیی

می‌دانم

هرچند شاید دیگر نباشم که به پیشوازت بیایم.

اما هرجا که باشم، حتی زیرِ تلّی از خاک،  به آمدنت، به رویِ زیبایت لبخند می‌زنم !  :)

زیرا تو عزیزترین میهمانِ موعودِ  بشر خواهی بود !

تو بی‌شک خودِ بهشتی !

تو بی‌شک معنا، ترجمان، تعبیر و تفسیر ِبهشتی ! 

بهشتِ اول، بهشتِ موعود، بهشتِ آخِر !

91/9/12

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۵۲
پروین شیربیشه
شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۰ ق.ظ

کار زار

مفرّی نیست

حتا نمی‌توان فریاد زد

در حنجره­‌ام، گرد و خاک اسبان تندروی نظامیان شتابکار نشسته

و در رگ‌هایم، رخوت علف‌های صبور بیابان‌های بی‌پایان رسوخ کرده

 

پرنده­‌ها

بال‌هایتان را بگشایید و پرواز کنید

وقتی اوج گرفتید، از من نیز یاد کنید

که در این دره‌ی ژرف زندگی، بی‌نصیبم از بال و پر و پرواز

چرا که بال‌هایم کابوس زده­‌اند

پرهایم رویایی‌­اند

و پروازم چیزی نیست جز پرت شدن از تخت‌خواب.


 زمستان 1380

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۰۰
پروین شیربیشه
پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۸ ب.ظ

درباره‌ی فیلم «دوزخ، برزخ، بهشت»

فیلم «دوزخ، برزخ، بهشت»

نویسنده و کارگردان: بیژن میرباقری؛ محصول 1387

خلاصه داستان:

اپیزود اول: زن و شوهری پس از سال‌ها همدیگر را می‌بینند. اپیزود دوم: مردی پس از سال‌ها یاد عشق قدیمی‌اش می‌افتد. اپیزود سوم: زنی تصمیم می‌گیرد پس از مرگ شوهرش، کار او را ادامه دهد.

درباره‌ی نام فیلم و ارتباط آن با قصّه‌ی فیلم

نخستین چیزی که در این اثر به چشم می‌خورد، نامی است که بر یک فیلم اپیزودی می‌بینیم و داستان‌هایی که بر پایه‌­ی ارتباط یک زوج: زن و مرد طرح می‌شوند و ردّپای هریک از آنها در اپیزود بعدی حاضر می‌شود. اما پرسش مهم این است که چرا سه اسم: دوزخ، برزخ و بهشت در عنوان چنین فیلمی آمده است؟ چرا این داستان‌ها این­گونه نام‌گذاری شده‌اند؟ این سه نام چه تناسب و ارتباطی با مرد و زن دارند؟

دوزخ، برزخ و بهشت، اسم سه مکان یا به عبارت دیگر سه زمان یا موقعیت است. آنها به موقعیتی هم درونی و هم بیرونی دلالت دارند. خودِ این سه واژه هم از نظر حروفی که در آنها به‌کار رفته، قابل بررسی هستند. واژه‌ی «برزخ» در حرف «ب» با «بهشت» و در «زخ» با «دوزخ» مشابهت دارد.

دوزخ              برزخ             بهشت

پس بی­دلیل نیست که برزخ را حدّفاصل بین دو چیز یا دو جا نامیده‌اند، زیرا هم از بهشت و هم از دوزخ سهم و بهره‌ای در آن وجود دارد. با وجودِ این، برزخ نه به تلخیِ و عذاب‌آوریِ دوزخ، و نه به شیرینیِ بهشت است، و بیشتر برای انسان محلّ تشویش و اضطراب است. می‌توان آن را این‌طور تفسیر کرد: هنوز عذاب کاملاً برداشته نشده، اما حرف «ب» به معنی «بهتر شدن» نمایان است.

@@@

هرچند در نمایشِ این اثر دوزخ و برزخ و بهشت یکی پس از دیگری می‌آیند، ما سخنِ خود را از «بخشِ بهشت» آغاز می کنیم. این کار یک دلیل اصلی دارد: تم اصلی فیلم در دو بخش اول و دوم، یعنی دوزخ و برزخ، پنهان و نیمه پنهان است و تنها در بخش واپسین یعنی بهشت آشکار می‌شود. در این بخش راز اصلی فیلم فاش می‌شود، و مشخص می شود که بهشت، برزخ و دوزخ هریک بنابر روایت این فیلم چه هستند و چرا رابطه‌ی بین زن و مرد با این سه گام، وضعیت، و یا گونه­ی خاصّ به‌سر بردن بیان و توصیف شده‌اند.

@@@

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۵۸
پروین شیربیشه
چهارشنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۱ ب.ظ

شعری برای شاعران

و شاعران

این سرایندگانِ کوچک در این خاکدانِ بزرگ


پروازی باید تا بیکران‌ها را دیدن

سفری شاید تا بی‌نهایت‌ها را کاویدن


واژه­‌ها را رها کردن

و به دنبال کلمات در این پهنه­‌ی نامتناهی دویدن

رازها را همه حلاج­‌وار در گوش باد نجوا کردن و خود تنها بر سرِ دار رفتن

@@@

 و شاعران

این غزل‌خوانانِ بزرگ در این صحنه‌ی کوچک


مرگ را زندگی کردن

و زندگی را لحظه لحظه سرودن


پالودن

خویش را در حوض زمان پالودن

و رها چون کاه در دستانِ خنکِ باد


و باران را آوازی در گوشِ تنهایی خواندن

1379

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۵۱
پروین شیربیشه