به نامِ خُدا / پرنویسا

پرنویسا: وبلاگ پروین شیرِبیشه

به نامِ خُدا / پرنویسا

پرنویسا: وبلاگ پروین شیرِبیشه

به نامِ خُدا / پرنویسا

به وبلاگ پرنویسا خوش آمدید
هر نوشته‌ای برای خواندن متولد می‌شود

«نوشتن» کسب و کارِ من است!
در این وبلاگ،
نمونه‌هایی از ثبت اندیشه‌ و احساسم را
بیشتر به صورت «درباره‌نویسی» و «شعر» بیان می‌کنم.

سپاسگزارم که آنها را با ذکر نام این وبلاگ با خوانندگان دیگر به اشتراک می‌گذارید

پیام های کوتاه

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۰ ق.ظ

«درباره‌ی گویا شدن اثر هنری و کتاب»


«درباره‌ی گویا شدن اثر هنری و کتاب»


آثار هنری در انتظار دیده شدن و نمایش

مانند کتابهای کتابخانه: در انتظار خوانش

شیئیت آثار هنری در چنین وضعیتی - پس از تولید و پیش از به نمایش در آمدن - بیش از هر چیز دیگری نمایان می‌شود. درست مثل کالاهایی که تلنبار شده‌اند و هنوز فروش نرفته‌اند. کالبدهایی گویا که ساکت هستند. چون هنوز مخاطبی به آنها نظر نکرده و پرسشی از آنها نپرسیده است. وقتی نمایش آغاز شود، آنها سخن خواهند گفت!


این درست مانند زمانی است که کتابها تازه از چاپخانه درآمده‌اند و در انبار هستند. آنها هم اشیایی ساکت و خاموشند، گرچه کلی حرف و ایده در دل خود دارند. حتی وقتی در کتابفروشی‌ها و کتابخانه‌ها هستند و خوانندگان از نیم‌رخ با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.


کتاب زمانی که خواننده به آن نظر می‌کند، آن را می‌گشاید و شروع به خواندن آن می‌کند، تازه به سخن در می‌آید. 


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۳:۲۰
پروین شیربیشه
شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۲ ق.ظ

با نوشتن پرواز می‌کنم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۳:۱۲
پروین شیربیشه
شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۵۰ ق.ظ

نخستین جمله انگیزشی‌ام / 23 مهر 95

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۲:۵۰
پروین شیربیشه
شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۴۴ ق.ظ

یادداشت کوتاهی درباره‌ی نمایش «سقراط»


یادداشت کوتاهی درباره‌ی نمایش «سقراط» 

کاری از حمیدرضا نعیمی، شهریور و مهر 95، تالار وحدت (باز اجرا) 


روز اول مهرماه بود و کارگردان به رسم معمول پس از اجرا، آمد روی صحنه و اسامی افراد شهیری را که برای تماشای سقراطش آمده بودند خواند. او همچنین تولد بزرگانی از موسیقی و هنر را تبریک گفت.

لحظاتی بعد من و دوست همکلاسی‌ام که حدود 16 سال پیش تصمیم گرفتیم فلسفه بخوانیم، از سالن خارج شدیم. به دوستم گفتم:

«کارگردان در پایان نمایش، فراموش کرد دانشجویان فلسفه را یاد کند و اسمی از آنها ببرد!» 

دانشجویان فلسفه،

آنها که صادقانه قرنها پس از سقراط، هنوز پرسش می‌کنند و عازم سفر فلسفی بی‌بازگشتی می‌شوند تا خود را بشناسند.

من اینک، کار ناتمام او را با دریافت و تجربه‌ی زیباشناسانه‌ی خودم در مقام یک تماشاگر نمایش و یک جستجوگر فلسفه به پایان می‌رسانم و تماشای «سقراط»م را به «همه‌ی دانشجویان فلسفه» در همه‌ی دوران‌ها تقدیم می‌کنم. 

من و دوستم در طول نمایش سفر کردیم: همراه با مده‌آ، سافو، زانتیپه، سقراط، افلاطون و تئودوته. به یونان، به آتن، به 500 سال پیش از میلاد مسیح، به حیاط خانه‌ی تئودوته؛ و به دانشکده‌ی علوم انسانی، به کلاس‌های فلسفه، به امروز، اینجا و این شهر ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۲:۴۴
پروین شیربیشه



درباره‌ی کاراکتر «تیرزیاس» در نمایش «آنتیگُنه؟»

کاری از حمیدرضا هدایتی، تیر و مرداد 95، تماشاخانه باران


«آنگاه که خرد را سودی نیست، خردمندی،دردمندی است.» (اودیپوس سوفوکل)


«تیرزیاس» پیشگوی نابینای آثار سوفوکل، در نمایش «آنتیگُنه؟» خیلی خاصّ ظاهر شده است. تیرزیاس یک دانای کل است که لبخند به لب دارد و با وجود نابینایی، بهتر از شخصیت‌های مختلف افسانه‌های تبای سوفوکل از حقیقت تقدیر خبر دارد.


ادیپوس: ای مرد! آیا هنوز هم باید سخنانت را در پرده معما بپوشی؟

تیرزیاس: مگر نه آن است که تو در گشودن معما بنامی؟!

ادیپوس: تو مرا به سبب موهبتی که بزرگی من در آن است می‌نکوهی؟

تیرزیاس: شور بختی عظیم و هلاک تو در آن است! (اودیپوس سوفوکل)


شاید یکی از ارزش ها و فواید تماشای این نمایش، دیدن بازی این کاراکتر، میمیک، و ژست های متفاوت، مدرن و خاصّ او است. تیرزیاسِ عصا به دست در افسانه های تبای، در این نمایش چتری به دست دارد. هر جا حقیقتی فاش می‌شود، حادثه‌ای روی می‌دهد، و بحث و زد و خوردی بین کاراکترهای دیگر در‌می‌گیرد، تیرزیاس چتر به دست واکنش‌های جالبی از خودش بروز می‌دهد. طبق اظهارات بابک قادری بازیگر نقش تیرزیاس، هدایتی کارگردان این نمایش دست او را در طراحی و اجرای حرکاتش کاملاً باز گذاشته، و او نیز از پس این کار خیلی خوب برآمده است. 

به عنوان یک تماشاگر، نقش آفرینی کاراکتر تیرزیاس تأثیر بسیار زیادی بر من گذاشت. به طوری که پس از گذشت چند روز از تماشای نمایش، احساس می کردم او همین حالا در گوشه ای از صحنه ی زندگی من نیز خاموش و لبخند بر لب به نظاره ایستاده است.  همراه با واکنش هایی نظیر آنچه در صحنه‌ی «آنتیگُنه؟»  از او دیدم! 

«آنتیگُنه؟»  نمایشی بسیار دیدنی بود، به خصوص به خاطر وجود «تیرزیاس»، یک تیرزیاس فراموش نشدنی !!!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۲:۳۹
پروین شیربیشه